75 ضربه شلاق برای گفت و گو در حرم امام
موقعیت ما: مشهد امام. سرزمینی با قانون امام. حاکمیتی درظل فقاهت امام. حرم امام. آگاهی حرم امام. کلانتری کنارحرم امام. دادسرای نزدیک حرم امام. دادگاه روبروی حرم امام. قاضی درکسوت لباس امام. قانون دیانت امام. مردم، همه مسلمانان به دین امام. حکم، حکم قاضی نشسته بر مسند امام. جرم، جرمی براساس فقاهت امام. همه چیز در کسوت دیانت امام. به نام امام. به اسم امام...
گزارش واقعه برای امام: آقا جان! – جان عالم به قربانت- آمده ام تا گزارش واقعی ترین واقعه را در سرزمین شیعه تو به محضر مبارکت عرضه کنم. برای برخی از مسئولان عدالت محور این روزگارهم نوشتم و گفتم. هیچ کدام ککشان هم نگزید!
آقا جان! آنها دو نفر بودند. آمدند به دیدار تو. توی حیاط حرم تو. بعد از زیارت تو. نشستند روبروی گنبد طلای تو. یکی ازماموران آگاهی حرم تو، آمد جلو. نگاهی به آن دونفر کرد و دختر را صدا زد تا تذکر بدهد که چند تارموی بیرون افتاده اش را درست کند و سپس از او پرسید که پسر نشسته کنارش، چه نسبتی با او دارد. دختر با تمام صداقت، جواب داد: "دوست و هم کلاسی و همکار فرهنگی هم هستیم. گروهی آمده ایم مشهد امام، برای زیارت امام."
آقا جان! همه چیز ازهمین صداقت آنان آغاز شد که آن دو جوان تحصیلکرده سرزمین امام، که در خانواده های مسلمان و فرهیخته و سلامت بزرگ شده بودند، تصور می کردند درسرزمین امام و درحرم امن او باید صادق بود و راست گفت.- چقدر احمقانه است این تصور- آنها درحرم تو، بی کم کاست و بدون هیچ ناراحتی و تندخویی به پرسش های بازجویانه آگاهی حرم، پاسخ گفتند. به راحتی نشانی محل اقامت خود و دوستانشان را در اختیار ماموران قرار دادند. ماموران 4 نفر دیگر ازهمراهان را نیز با شک بر اینکه مبادا فراری باشند، احضار کردند و دستور بازداشت هر شش نفر صادر شد. شش جوان تحصیلکرده اهل فرهنگ و هنر که برای زیارت امام آمده بودند به جرم احتمالی فراری بودن بازداشت شدند.
آقا جان! آن شش نفر براساس سوءظن ماموران آگاهی حرم تو، که تصور می کردند اینان چند نفر دختر و پسر فراری هستند، بازداشت شدند و درطول چند ساعت، به کلانتری و سپس بازداشتگاه و از آنجا به دادسرا و از آنجا به زندان وکیل آباد مشهد منتقل شدند... برخی از آنان وقتی به زندان می رفتند تنها یک جلد قرآن در خواست کرده بودند. در زندان به دلیل خواندن نماز به تمسخر گرفته می شدند . دو روز درزندان ماندند تا خانواده هایشان برسند و سپس با ضمانت خانواده ها آزاد شدند تا پرونده در دادگاه بررسی شود...(بعد متوجه شدیم به دلیل حضور جناب آقای هاشمی رفسنجانی در مشهد، همه چیز امنیتی شده)
عنوان درج شده درپرونده متهمان حرم امام: "رابطه نامشروع در حرم امام. به گزارش آگاهی حرم، این شش نفر، سه دختر و سه پسر نامحرم هستند که دو نفر آنان درفضای حرم نشسته و با هم گفت وگو می کردند که پس از بررسی ماموران مشخص شد اینها به شکل مختلط از تهران به مشهد سفر کرده و بر اساس اقرار خودشان، دوست هستند و هیچ گونه رابطه محرمیت بین آنها نبوده است. "
نظر بازپرس کلانتری حرم امام: " ازآنجا که هرگونه گفت وگو و نشست و برخواست افراد نامحرم درحرم ممنوع، غیر قانونی و حرام بوده و رابطه نامشروع خوانده می شود و مجازات آن طبق قوانین جمهوری اسلامی ۷۵ ضربه شلاق است. افراد نامبرده به جرم ارتباط نامشروع در حرم، بازداشت و به مراجع ذی صلاح منتقل گردیدند. همچنین به جهت کثرت حضور دختران و پسران فراری درحرم، ماموران آگاهی به ایشان مشکوک شده و سپس با شناسایی، دیگر همراهانشان را در محل اقامت بازداشت کردند. نامبردگان ذکر کرده اند که ازتهران به شکل گروهی برای زیارت به مشهد آمده اند..."
گزارش دادگاه روبروی حرم امام با حضورقاضی ملبس به لباس امام: آقا جان ! من شاهد آن دادگاه بودم. درحالی که از درون می سوختم و شاهد ظلمی بزرگ و شکسته شدن حرمت شش انسان پاک بودم. ازپنجره روکردم بیرون وبا چشمی اشکبار به سمت حرم تو، عرض کردم: آقا جان! قاضی ملبس به لباست را ببین. اول که روی جلد پرونده را خواند، بی آنکه شرح آن را بداند، بی شرمانه ازآن شش جوان پرسید: کدامتان با کدامتان بوده اید؟ گفتیم حاج آقا این بچه ها را توی حرم امام گرفته اند. مگر توی حرم هم می شود با هم بود؟ - آنگونه که او درذهن آلوده اش تصور می کرد- حاج آقای ملبس به لباس امام با حالتی پیش داورانه گفت: "فرقی نمی کند. بالاخره آمده اید مشهد که با هم باشید دیگر." توی دلم گفت: آخوند احمق! اگر اینها می خواستند با هم باشند که مشهد نمی آمدند، می رفتند شمال. کیش و... پریدم وسط حرفش و گفتم: حاج آقا! اینها یک گروه فرهنگی هستند. هم موسسه ای که اینها را فرستاده و هم خانواده هایشان، همه مطلع اند. - همه خانواده ها از تهران آمده بودند و پشت در دادگاه منتظر- قاضی عادل حکومت عدالت محور در مشهد امام به ما گفت: "اتفاقا هرچه درمی آید ازهمین فرهنگی هاست...."
سخنی با جان عالم و امام عدالت: آقا جان ! تو شاهد بودی؛ او که برکرسی عدالت امامت تو تکیه زده بود، چگونه قضاوت علوی را در نگاه آن شش جوان لگدمال کرد. دیدی بی آنکه سخن آنان را بشنود و کلامشان را بفهد و برگه های لابه لای پرونده را بخواند، چگونه به قضاوتی باطل تن درداد ؟ چگونه با آبرو و حیثیت و حرمت شش جوان مسلمان این سرزمین بازی کرد؟ دیدی آقا جان! چه باید می گفتم درحالی که می دیدم، شش انسان، بی هیچ تقصیری، بی هیچ جرمی،بی هیچ خطایی، مسیری ازحرم تو - که باید امن باشد و حافظ حرمت انسان - تا کلانتری و دادگاه و بدترین زندان مشهد را پیمودند و اینک همآنانند که شاهد حکم عدالت برمسند امامت تواند. راستی ازاین پس آنها چه تصویری از مشهد امام و حرم امام و فقاهت و عدالت امام در ذهن خویش خواهند داشت؟
آقا جان! روزگاری فکر می کردم درحاکمیت تفکر مسموم اینان – این بیماران روانی همیشه تاریخ ایران که انسان را جز در حالت جنسی تصور نمی کنند و به نام تو، درحاکمیت ماموران و بازپرسان و نظامیان و قانون مداران و قانون گذاران و قاضیان و... که برمسند حکمرانی نشسته اند و در روزگارنسل من، مدعیان عدالت امامت شده اند - تصور می کردم درنگاهشان، تنها مدنیت مدرن جایگاهی ندارد. جلوتر که آمدم فهمیدم و دیدم که در عمق نگاهشان نه تنها، لوازم و اخلاق مدنیت مدرن، که حقوق و قانون شهروندی نیز کمتر ازآنچه فکر می کنی، بی ارزش است؛ اما می بینی که در این روزگار نزدیک تر، مردم این سرزمین تنها روندگان دو پایی به حساب می آیند - که البته حق رای دادن هم به آنها داده شده - که همه آنان - من و تو و ما – جز مجرمانی جهنمی به حساب نمی آییم.
آری! ما مجرمیم. متهمیم، همه. مگر خلاف آن ثابت شود. ما جهنمی هستیم، همه. مگر خلاف آن ثابت شود. ما بیمارانی روانی هستیم، همه. مگر خلاف آن ثابت شود. اینها همه تفکراتی نهادینه شده به دست تزویرگرانی است که سال ها و قرن هاست ساختار فرهنگی و اجتماعی ایران ما را مسموم کرده اند. در جلسه دادگاه، شاهد این نتیجه بودم که: این تزویرگران ایدئولوژیک که دین و دینداری را به بازی دنیا گرفته اند، نه تنها برای آزادی و استقلال شخصیت انسان، که حتی برای حرمت و کرامت انسان نیز، حیثیتی قائل نیستند. باور کنید نیستند. این نتیجه تنها زمانی به دست می آید که بخواهیم اندکی چشممان را باز کنیم و واقعیات مدیریت جامعه امروزمان را درست ببینیم.











معماري شهري و زيرساختهاي شهري در اين كشور عربي به غير از شهر ”سلوي“ يكسان است و گاه اين شباهت ها به قدري زياد است كه آدم احساس ميكند كويت بيشتر از يك شهر ندارد.