خانه، وطن، بهار، دین و قیامت
رفتیم تالار قشقایی. برای دیدن نمایش "خانه". نوشته نغمه ثمینی. کار متفاوت کیومرث مرادی. خلاق. متفاوت. پرمغز. در یک کلام کار خوبی بود. حالا ساعت به سحر نزدیک می شود و من هنوز به "خانه" می اندیشم. با مقالات حضرت شمس. نشسته ام در این روزگار بی فرهنگی مان، به تکامل یک تعامل مثبت فرهنگی فکر می کنم. به ایجاد یک جریان نخبگی دوسویه. به "علیکم انفسکم". به مسیری مبتنی بر اخلاق. عقل و درک حرمت انسان در روزگاری که هر تعاملی یا ممنوع است، یا حرام، یا بیهوده، یا مبتذل و ... روزگاری که عمر و حرمت آدمی، ارزش اخلاقی و عقلی و قانونی اش را از دست داده است؛ و من باری دیگر باز می گردم، به قول استادم نادرابراهیمی، به شهری که درآن فرهنگ، ارزشش از نشستن درکافه و خوردن پیتزا و پک زدن به سیگار و حرف زدن از سیاست، بیشتر باشد.
گفتی باز بیآغاز. تو تنها شاهدی و می دانی این بار پس از عهدی دیرینه و گذار ازخلوت تنهایی و طولانی این مسیرطی شده، آغازیده ام. اما تنها، نه. او می گوید فرزانگی و فرهیختگی و نخبگی و فرهنگ، برایش مهمتر است از طی عمرعادی و عادتی و روزگار لگدمال شده و پس رفته و به پوچی رسیده و سیاستزده امروزمان؛ و همین حجتی است عقلی و اخلاقی و انسانی برمن، تا به آن تعامل فرهنگی بیاندیشم که برای هرنخبه فرهنگی ای، این نگاه، مغتنم است. متفاوت بودن، در زمانه ای که همه را یا معطل شکل اتومبیل ها و تلفن های همراه کرده اند، یا همگان تن به مردگی عمودی درپس استبداد زدگی حاکم سپرده اند.
ما با "خانه " آغازیدیم. خانه: این چهار دیواری پرمعنایی که هر روز کوچک و کوچکتر می شود. این سرایی که رو به ویرانی گذاشته. این اتاقی که نوایش، ناله شده و زندگی درآن مخدری است، پیوسته رو مرگ نهاده. تنها جایی که باید همه چیز و همه کس را شفاف و بی پرده دید، به کانون آدم هایی نامرئی بدل شده که وجه اشتراکشان چند کلید است با شیارهای برابر، برای بازگشتن و شب را به صبح رساندن. راستی چند نفر را می شناسی که تنها یک بار در معنای این واژه قریب غریب - خانه - تامل کرده باشند؟ کمتر از اندازه پرده دیوارها، یا رنگ مبل ها، یا مقدارغذاهایشان و... حتی دریغ از اندک مروری درکتاب لغت. هیچ از خود پرسیده ای که خانه یعنی چه؟ تنها با واژه های مترادف آن، پاسخ ها را خواهی شنید. خانه یعنی منزل. مسکن. سرا. بیت و... اینها تنها واژه های مترادف اند، نه معنا.
بازگرد و باز بیآغاز...
خانه یعنی: جای پرشدن. جای برپایی. جای زیستن. منزل یعنی: جای گزیدن. محل نشستن. مسکن یعنی : محل سکونت نه به مفهوم ساکن شدن تنها، که از ریشه سکینه و آرامش است. بیت یعنی:محل اقامت. جایی که اقامت دائم داریم. اقامه. اقامه. اقامه .... مقیم کسی است که برای آرامش درجایی اقامت گزیده. قائم کسی که پایدار است و برای یک هدف مشخص قیام می کند. پایدار کیست؟ و مترادفش: ماندگار به چه معناست؟ در لغت دهخدا و معین، ماندگار کسی را می گویند که در جایی مشخص و با یک هدف، اقامت دائم دارد. کسی که اقامه می کند،خویش را.
اقامه. اقامه. اقامه... شگفتا که عمیق است این معنا. اگر به لغتنامه های فارسی و عربی مراجعه کنی چند مترادف مفهومی برای آن خواهی یافت. مترادف هایی پر مغز: یکی "وطن". دومی "بهار". سومی "دین" است. و دیگری" قیامت" . این هر چهار کلمه، به معنا و مفهوم اقامه اند؛ و چه سخت شده است تعریف همین واژه ها، در روزگاری که گویش هرکدامشان به تلخی و تاریکی و تندی گراییده اند. ازخودت بپرس وطنت، بستر اقامه چه چیز شده است؟ و از بهار چه تاویلی داری؟ از همین آخر بهار امسال، و از دین چه برداشتی و از قیامت، چه تعریفی؟ آن گاه بازگرد به خانه. بیهوده نیست اگر دیدی که خانه ها ویران شده ؛ تعلق آدمیان به آن فرو ریخته؛ اهل آن، از هم گسیخته؛ و نقش های پدری و مادری و فرزندی، هر یک به تکه های جورچینی پراکنده بدل شده. خانه به محل تقسیم اسکناس هایی بدل شده که اگر نباشند وجودت را به نیستی می کشانند. و مگر نه آنکه وطن، بهار، دین و قیامت را نیز با همین اسکناس ها تعریف کرده اند. پس به خویش بازگرد. تنها به اقامه خویش؛ با هرکه خویشتن تو، درخانه عقل و اخلاق و قانون، برایش حرمت انسانی انسان را بازمی آفریند."علیکم انفسکم".
