شعرخوانی در باغ ملی و ادای احترام در قبرستان حیدرعلی اف

امروز عصر ۱۵ آوریل برابر با ۲۶ فروردین برای ادای احترام به نخبگان زنده یاد، به قبرستان و باغ ملی آذربایجان رفتیم که به نام باغ بزرگ و قبرستان "حیدرعلی اف" مشهور است. مزار رئیس جمهور مرحوم،حیدر علی اف نیز همین جاست. زیبا، بدون حصارکشی وبرج وبارو،در طبیعتی آزاد و دیدنی. اعضای انجمن ادبی ایران و آذربایجان هم همراهی مان کردند. بر سر مزار هر یک از نویسندگان و هنرمندان مشهور این سرزمین حاضر شدیم و ادای احترام کردیم . استادان همراه از جمله دکتر احمدف، دکتر دایانا لایق سمیرف، استاد مشعوف و نیز هر یک از اعضا انجمن ادبی طوطی در فضای باغ ملی و بر سر مزار هر یک از نخبگان، شعرهای خود را خواندند. فضای بسیار دل انگیزی بود. این حرکت نمادین، آنچنان حس دوستی فرهنگ و تمدن و هویت فرهنگی را در درون آدمی بیدار می کرد که فقط درک کردنی بود نه وصف کردنی. من و ژاکب نیز شعری از صائب تبریزی آماده کرده بودیم که با هم خواندیم.
بو عشق دردو غمی گؤر نئجه یوغورتدو منی
قیامتین ائله بیل آتشی قووردو منی
یاراما بخیه وورارلار فقط نه فایداسی وار
طبیبیم اولدو او کس کی ائله او قیردی منی
او قدر هجرانا دؤزدوم اوره گیم دؤندو قانا
یئتیم اوشاق کیمی گؤز یاشلاریم بوغوردو منی
نسیم بهانه دیدیگین داغیلدی بدن
کیمیسه توپلایاراق تورپاق اوسته قوردو منی
او لاله باغرینا داغ چکدیلر بزه ک یئرینه
حیات دا مین داغ ایله آلدادیب دوغوردو منی
دئ جوجه رسین نئجه بس توپراغا دوشن توخوموم
بو آتش اوزلو گؤزللر اوخویلا ووردو منی
نه یاخشی اولدو کی صائب یازیلدی خوش خطله
بو طالع حسرتی عمرومده آز می یوردو منی
ترجمه فارسی شعر صائب تبریزی که همانجا دکلمه کردم:
این درد و غم عشق ببین چگونه مرا پرورش داد
گوئی آتش قیامت مرا خاکستر کرد
زخمم را بخیه می زنند اما چه فایده ای دارد
طبیبم کسی شد که خودش مرا شکست
آنقدر در حسرت هجران صبر کردم که دلم خون شد
مانند کودک یتیم اشک چشمانم خفه ام کرد
نسیم بهانه ای برای داغون شدنم بود
یکی جمعم کرد و دوباره بر خاکم خلق کرد
بر دل لاله به جای بزک با آتش داغ کشیدند
زندگی نیز با هزار فریب مرا دوباره زائید
بگو چگونه تخم من در خاک جوانه بزند؟
آخر زیبایان آتش رو خودشان به تیرم زدند
چه خوب که صائب به خط خوش نوشته شد
این طالع پر حسرت در عمرم کم خسته ام کرد؟
